کسی بیاید و کابوس را ورق بزند.....

مچاله درتب تاریخ بی سرانجامی ، همیشه با غزلی طعم گریه درگیرم

من از حقایق تلخی که مرده در تاریخ! ، من از مرور مریض گذشته ها سیرم

 

چقدر مرثیه خواندی، چقدر ترساندی ، چقدر دشنه فرو کردی و نرنجیدم

در این معادله ی بی نتیجه مغلوبم ، برای حل تمام مصاءبم دیرم

 

چقدر از تو شکستم ، تویی که نشکستی ، چه کودکانه برای تو خواهری کردم

چقدر شاهد بی دست و پای زجر توام ، چقدر بیخودی ام زیر زور تقدیرم

 

شب تجاوز در نیمه شب ، شب سلول، شب مچاله شدن توی گور تک نفره!

به جای تو ، تب دلواپسی گرفته ام و ، به جای تو ، وسط آزادی ام به زنجیرم

 

چه مرگ های مهیبی ، چه حکم های گسی ، چه مغرضانه نفس می کشد فساد اینجا

کنار هرزگی این عدالت مسموم ، پر از تسلسل بغضم ، خمیده ام ، پیرم

 

میان گردنه هایی که گردنم را زد، کنار مردگی مادران بی فرزند

کنار بهت پدرهای گریه و بالش ، شبیه هق هق دف ، ممتدم ، نفس گیرم

 

کنار دغدغه هایم به مرگ می خندم! ، به مرگ زیر شکنجه، بدست هموطنم!!!

چقدر خسته ام از اینهمه سلحشوری! ، چقدر پشت در_ قفل خانه ام شیرم!

 

چقدر روی دلم داغ لاله ها مانده ، چقدر دلخورم از این ریاضت و تکرار

من از تنفس این حجم نحس استبداد ، دچار یک خفگی می شوم...و... م ی م ی رم...

 

 

بنفشه ابوترابی

/ 19 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طلوع سپیده

سلام دوست عزیز پست خیلی خوبی بود دعوتید به طلوع سپیده[گل]

زیبا بود استاد با افتخار به خواندن ترانه هام دعوت هستید

رضا

خوشحالم که باز ترا خواندم. زیبایی تعبیرات در کنار تلخی مضمون آفرینه‌ای زیبا را رقم زده. بیت آخر هم امید که نباشد. روز به روز قدرت و انسجام کلام‌تان افزایش می‌یابد که جای تحسین است. همیشه سبز مانی و شاعر 910919 راستی بعد از ماه‌ها بروز شده‌ام با چند خط نوشته...

نمستان

سلام....بانو ابوترابی سروده بسیار زیبایی بود...ممنونم ازشما بیست و یکم آذر میلاد احمد شاملو مبارک قناري گفت : ـ كره ي ما كره ي قفس ها با ميله هاي زرين و چينه دان چيني . ماهي سرخ سفره ي هفت سين اش به محيطي تعبير كرد كه هر بهار متبلور مي شود كركس گفت : ـ سياره ي من سياره ي بي همتا يي كه در آن مرگ مائده مي آفريند كوسه گفت : ـ زمين سفره ي بركت خيز اقيانوس ها انسان سخني نگفت تنها او بور كه جامه به تن داشت و آستينش از اشك تر بود . ” احمد شاملو ” [گل]

کبوترباران

حرف مردم....... میگن من از یاد تو رفتم منو تو گلم . به خاک سپردی میگن فراموشم کردی و رفتی قلبت رو به دنیای پاک بردی هرچی میگن تو جوش نیار ابرو هاتو توهم نکن لباتو هی تو گاز نگیر قلبت رو پر ز غم نکن هر چی میگن بزار بگن بزار داغون کنن منو بزار از خط فرمز رد بشن بزار ویرون کنن منو

کبوترباران

گاهی وقتها دلم بد جور هوای تو را در سر داره و دم به دم دیدار تو را از چشمانم تمنا می کند ، ولی این من دیوانه سالهاست که دل را به دیدار تو نمی آورم ، انگار که هرگز در برابر ناله های دردناکش کم نمی آورم [قلب]

اردلان نوری

عرض احترام اندوه زمستانه ي شهر ..سروها را در نورديده انگار كاش كسي نشسته باشد يادمان انارستان را به چند شمع و عود ساده و صميمي كاش.. ....خواهر ارجمندم چقدر رسا و جانگداز ست اين غزل... سپاس [گل]

شهریار عابدی

نقاش بنفشه ها از قلم انتقام كدام خواب حقیقت پیشه را می گیرد كه سروها سر خم می كنند كنار واژه هایش .. من سر خم می كنم پیش احساس اش .. ..

بیشه نور

سلام خوبین؟ خیلی خوشحالم که وب شما رو پیدا کردم.منم یه وبلاگ کوچولو دارم البته من کپی میکنم طبع شاعری ندارم چه میشه کرد[ناراحت] من شما لینک کردم شما هم اگه صلاح دونستین منو با همین نام لینک کنید(بیشه نور) البته اسم من تو تومار دوستاتون گم میشه ولی خب یه دلگرمیه واسه من[نیشخند] [گل][خداحافظ]