از بلندی های کوتاه...از کوتاه های بلند ...می ترسم!

عجیب و غریب می شویم
وقتی حالمان خوب نیست
وقتی دنیا
هفت دور
دور سرمان می چرخد و
ما سرگیجه می گیریم و چیزی عوض نمی شود
و پابرهنه می دویم
روی شیشه خورده های تیزی که شاید
اینجاست
تا پایمان را ببرد و دردمان بگیرد
شاید هم نه...
اینجاست تا حواسمان را پرت کند و پرت کند و پرت شویم...
از بلندترین روزمرگی کوتاه به سمت صاف و سطحی اتفاق
عجیب و غریب می شویم...
اما درد را می کشیم...می کشیم و میکشدمان به سمت جنون

 

بنفشه...

/ 3 نظر / 8 بازدید
فاطمه اختصاری

قربونت عزیز دلم لطف داری شعرت زیباست نگاه می کنم از خرده شیشه های ترم به دست های تو با آن قشنگی ذاتی

خیال

هاشور نگاهمان از سطح هندسی زمان نیز بیرون زد افق چون پیش رقاصه ای سیمن فام و این کره ی خاکی همچنان شرمسار از قدم های به ظاهر وزین برگ برگ روزگار پر است از قلم هایی که نگاشته هایشان فرسنگ ها دور بود از انگاشته هایشان کاش و ای کاش رعدی می امد و دیوار صوتی ای می شکست . شاید این ساعت ها از خواب برخیزند و شاید این بازیگران ژانرهای رمانتیک بدانند که سکانس آخر هم به آخر رسید روزی به خود می آیی که برایت دیگر شب است .