ناگهان های بیخودی

از پشت بوم پرت میشم پایین. این بار اولم نیست. همیشه وقتی خیلی سر بزیر میشم این اتفاق میفته. من از اول اولش که آدم نبودم. مورچه بودم. روزی هزار بار میفتادم پایین و باز میومدم بالا. آلزایمر داشتم چون هیچوقت یادم نمی موند که این بار چندمیه که پرت میشم. بار چندمیه که میام بالا. از اون مورچه ها بودم که بار گنده تر از دهنم میذاشتم رو کولم. واسه همینم با جاذبه بحثم میشد و دست به یقه میشدیم. تا به خودم میومدم می دیدم پخش زمینم. . . [هزاری م که آدم بشی اما باز عادت هات رو انگار قراره با خودت به گور ببری] بنفشه ابوترابی " ناگهان های بیخودی"  

/ 1 نظر / 11 بازدید
علیرضا

متن محکمی نوشتید درود بر شما قلمتان نویسا...