پروردگاران یکتا

زمین...


هی چرخید و هی چرخید و هی چرخید...


سر گیجه گرفت آخر...


آخر اینهمه چرخ در تصورش نمی گنجید...


ذهن زمین خواب رفت و شمردن از یادش رفت...


آخ ...پروردگاران یکتا...آخ...

عجیب و غریبم...

صدای ثانیه...پیچیده بر پیکره ام که نتراشیده اند هنوز

صدای ضجه اما...همه جا پیچیده...همه جا...

فقط کمی گوش دل...همین

/ 4 نظر / 10 بازدید
مسعود

افسوس که صداها گم می شوند در تپش قلب های خود خواه وزمین... آنقدر در طواف خود غرق شد که سوختن خورشید را نمی بیند! ............ سلام خانم ابوترابی عزیز روز جمعتون بخیر و سلامت باشید [گل]

حمید رضا یعقوب زاده

سلام بنفشه ی عزیز گاه به این فکر می کنم شاید خدا از دستمان قهر کرده و رفته اما من به چشنم خودم دیده ام که هست شعر زیبا و عارفانه ایی را خواندم چرخش زمین صماعی ست که به اتومات رسیده و دیگر اندیشه در آن جاری نیست شاید زلزله اخیر ژاپن چشمانش را باز کرده باشد این ما هستیم تصویر گر قابی بنام زمین بامهر

میترا عرب

سلام و درود نمی دانم چرا در این بهاران، بنفشه زخمی ِ باد خزان شد؟ غزل های ِ قناریّ ِخوش الحان، گرفتار ِ غم و آه و فغان شد؟ نمی دانم چرا یک دست ِپنهان، وَبالِ گردنِ نام و نشان شد؟ گلِ خوش رنگ و رویِ عطر افشان، چنین پَرپَر براین رود ِروان شد؟ به بادی باغ گردیده بیابان، به آهی خار و خس شیر ژیان شد! خروشید و رمید اما هزاران فعلف رویید و چون سروی چمان شد! چو رازی شد نهان، شَکّی شتابان؛ به ذهن ِ حاضران باری گِران شد! تو گویی آب ِ روی ِ نامداران، اسیر ِ دستِ خولیّ ِ زبان شد! چه جرمی کرد او در این خیابان که تیری سینه ی ِ اورا نشان شد؟ متین باشد سؤال ِجمع ِ یاران! جوابش: این مَپرس و این مَدان شد! بنفشه! باغ و بستان در بهاران، پُر از آه و فغان ِ دوستان شد! نوای ِ نای ِ میترا همچو قلیان، ز دل جوشید و خاکِستر عیان شد! =============== تقدیم به او که نامش را به پاکی یاد و یادش را به مهر و احساس و شاعری همراه می کنم! بنفشه ای که عاشقانه از بنفشه های باغ فیروزه می سراید و شاعرانه در راه عشق می سوزد! [گل][گل][گل].....[خداحافظ]

محسن

سلام خوشحالم که خبر سلامتی تون رو از شعرنو خوندم... مطلب زیبایی بود جاری باشید [گل]