تو بمون با یاس و پونه

شدم اینجا پره قصه


مثه زنهای قدیمی


مثه لالایی و بوسه


مثه خوابای صمیمی

توشدی مثل کبوتر


توی آسمون به پرواز



مثل اون پنبه زنی که


می زنه به زیر آواز



پرم از روزای رنگی



لای برگای کتابا


مثه نور رنگی رنگی


توی آغوش چراغا

و تو هم خواب پریشون


سر صبحی ،تر و تازه


یا شبیه رفتنی که


شکل پنجره ست که بازه...

چقدر عجیب غریبیم


با یه علمه پس و پیش


مثه شاهزاده قصه


با نگاه خیس درویش

باشه من میرم از اینجا


تو بمون با یاس و پونه


اما یادت باشه از من


بی تو چیزی نمیمونه...

بنفشه...

/ 0 نظر / 15 بازدید