خودفراموشی

با خیالت همیشه بیدارم ...در تمام دقایقم باران

زل بزن با نگاه بی رحمت ...به فروپاشی دلی بی جان

پوچ تر می شدم کنار تو من ...زندگی هم طناب دارم شد

رو ز و شب بی قرار و بی دینم ...خیره شو بر جمود این ایمان

مات و مبهوتم و هراسیده ...پای آیینه ای که می شکند

پوزخندی عمیق بر صورت ...جنسش از جنس بغض بی باران

خم شدم زیر بار حکمی تلخ... به گناهی که هضمش آسان بود

خنده های نمانده بر لب من ... خشک و ماسیده با تنی عریان

خاک کردم تمام عمرم را...ٍ شبی از جنس خود فراموشی

رسته از آنهمه دقیقه من ... علفی هرزه در تن گلدان

قاب عکسی که خالی از من بود ... حجم آبی که می گذشت از سر

هرشبم لب به لب ز تنهایی ...مثل کابوسهای بی پایان

شکل یک حلقه ام که پیدا نیست ...توی انگشت بیقواره تو

مانده ام با غروبی از وحشت ...حال و روزی عجیب و نامیزان

بسته ام بار رفتن از دیروز...ٍمی خورم خط ز هر خط از تقویم

می روم روی ریلی از تردید ...با قطاری که می شود ویران

===========================================

می نشینم

پای پچ پچ لبخندهای کاغذی با مزه

دستاویز شیطنت کودکانه شان می شوم

و چه ذوقی می کنم وقتی روی لبهای کویری من

سُر می خورند و سُر می خورند و سُر می خورند...

بنفشه...

/ 3 نظر / 9 بازدید
مریم

سلام بنفشه ی عزیز غزل زیباتو خوندم. مثل همیشه عالی بود. کوتاه پایانی هم که حرف نداشت. با یه چارپاره ی جدید به اسم " بین ما یک کهکشان از جنس انسان فاصله ست" به روزم و منتظر حضور سبزت شاد باشی و شاعر[گل]

غمی شیرین

درود بنفشه جايت اينجا خاليست چه طولاني شد اين شبهاي بي ستاره ي جاده

مهدی

تا در دلی اندوهی ست آن دل از آنِ من است... مثل همیشه بهترین هارو مینویسی...[گل]