بدون شرح!

اخم ـ بی رحمـ عبوس!
راه را روی کمی گریه...ببین می بنده
صورت خسته  ى من ،بی خودی ـبی خودی، از روی هوس می خنده
لحظه ها می گنده
سایه تکرار شده
تن ـ احساس ، که آویخته  از دار شده...
عاشقی ...عار شده
سازها...ساز بد آهنگ شده
بوم نقاشی من...
بیرگ و بیرنگ شده
لحظه دوستی شاخه و باران بهار...
صلح؟...نه!..لب به لب از جنگ شده
دل بی صاحبم امروز...کمی سنگ شده
بید مجنونْ تن ـ ناز
خسته از باد و نسیم و ...الکی می لرزه
بوسه از شب پره مرده به اندوه نگاه خفه ام می ترسه
زندگی خسته شده
بی خیال ِ من و تو می رقصه
پای این پنجره ها لنگ شده...
دل بی صاحب من تنگ شده...تنگ شده...تنگ شده!

 

چیزی شبیه پی نوشت...!

:

 

گاهی نوشتن چند خط، انقدر سخته که...انقدر سخته که به جاش می شه ...

نه...نمی شه...به جای نوشتن هیچ کاری نمی شه کرد...اما...

گاهی دلم می خواد فکر کنم به چیزای خیلی قشنگی که هست و چشمامون نمی بینه...

فکر کنم به چیزای قشنگی که داریم و لمسشون نمی کنیم...

مثلا به خورشید...اینکه وقتی وسط آسمون،با چشمای درشتش ،خیره می شه به چشمامون و ما از خجالت نمی تونیم دووم بیاریم و چشامونو تنگ می کنیم تا کمتر آب بشیم...

یا به بارون....وقتی بی منت می باره و آبروی چشمامون و می خره...همون وقتایی که پاییزی می شیم و لب به لب می شیم از رعد و برق...

گاهی دلم می خواد فکر کنم به غصه...که اگه نبود، قدر خنده هامو ن رو نمی فهمیدیم.

می خوام دنیامون رو از این دایره ماتم بکشیم بیرون

از این دایره  ی بسته ی آتیشی که ما رو مثه یه عقرب تو خودش حبس کرده.

می خوام بیشتر از خودمون ، ببینیم و بشنویم.می خوام از خودخواهی فرار کنیم و به درد های بزرگ برسیم...

می شه، مگه نه؟!

 

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضوان ابوترابی

[گل][گل] درد های بزرگ را دست هایی می سازند که می توانستند مهربان ترین باشند .. چاره ای نیست دوست من .. باید به لبهایمان خندیدن را یاد بدیم و به درونمان ، پنهانی گریستن را

محبوبه رییسی

بنفشه نازنینم می شه عزیز ِ با احساس ، آره می شه [گل]

مهدی علیزاده

سلام خانم ابوترابی گرامی به روزنیستم ! ولی منتظر حضور پر مهر شمایم سر زدنتون باعث خوشحالی و افتخاره. در پناه خدا

سید مهدی ابوالقاسمی

سلام خانم...حال شما؟ خواندم......قشنگ بود...یک غزل جدید گذاشتم ممنون میشم بخونید و نظرتون رو بگید :)

دیوانه ای درون من

درد آژیر یست که در سرمان هی جیغ میزند...تا خودمان باشیم سلام بدون شرح تا شرجی درد های بزرگ سرگیجه های بزرگ ساعت های بزرگ و..کفش های بزرگ چقدر دلم یک سبد پروانه میخواد زنده زنده قورت بدم . ول بخورم توی خودم توی دلم .تا از این دلشوره های لعنتی خلاص بشم دیگه روده هام توی هم گره نخورن خیس نشم زیر برفا من هنوزم از گفتن (تو خیلی از خیلی ها بهتری) میترسم این خیلی درد بزرگیه مگه نه؟

مهدی علیزاده

سپاس از این همه مهربانی و زیبا اندیشی که در نهاد شماست [گل]

سید پویا نجات فر

درود بنفشه مهربان ممنونم از نوشته ات زیبایت احساساتت همیشه ناب پاینده باشی و شاد[گل]

کوهسار

مرسی از احساستون با اجازتون متنتون تو فیس بوک استفاده کردم

سهيل

سلام با حال بود با 2 تا مطلب اپم