شاخه نبات

.

 

شاخه نبات

___________

حتی اگر آغوش دور افتاده ات باشم

تقدیر بود اینکه خودم دلداده ات باشم

لبخند لبهای منی و عشق فرمان داد

رویای لوس پیش پا افتاده ات باشم

این شهر از معشوقه و دلبر پر است اما

باید خودم معشوق فوق العاده ات باشم

با اینکه قسمت شد فقط عکسی بنفش آبی

در ماجرای عشقی رخ داده ات باشم

من حاضرم حتی برای دیدنت از دور

عمری سراب انتهای جاده ات باشم

···

خان زاده ء زیبا سرشتم می شود آیا؟

عمری پری لال دریا زاده ات باشم؟

من قانعم یک لحظه، یک آن ، چند ثانیه

حتی میان خواب ها آماده ات باشم

راضی تر از این؟ اینکه حتی حاضرم تنها

تعبیر رویاهای صاف و ساده ات باشم؟

یا اصلن از اینی که گفتم ساده تر، عشقم 

 

.. .

گرد و غبار مانده رو سجاده ات باشم ؟

 

 

بنفشه ابوترابی

 

 

پ.ن

 

" ای عشق همه بهانه از توست "

/ 7 نظر / 21 بازدید
kordiani

رمزها در رمضان است، خدا می داند برتر از فهم و گمان است، خدا می داند موسم بندگی چشم و زبان و گوش است نه همین صوم دهان است خدا می داند بار عام و، همه مهمان خداوند کریم ماه آزادی جان است، خدا می داند سلام ممنون میشم به منم سر بزنید این ادرس وبلاگ دیگمه www.shaaeraneh.blogfa.com

علی قدوسی

زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه اشتباه می‌کنم، مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و ذغال شده، ولی نه سوخته‌است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده... « بوف کور ، صادق هدایت »

علی قدوسی

زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه اشتباه می‌کنم، مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و ذغال شده، ولی نه سوخته‌است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده... « بوف کور ، صادق هدایت »

گفت و گو

سلام شعر زیبای شما در بخش "نوشته های خوانده نشده" سایت گفت و گو نیوز منتشر شد.

رسول

سلام میکنم از مطلع کلامم پس بخوان چه در سر من هست از سلامم پس شروع میکنم از انشعاب هر مویت چه کرده حضرت حق با طناب گیسویت کمال ملک جهان هم اگر کمر بندد و گر که فرشچیان هم به او بپیوندد نمیشود کمی از چهره ات به بوم اید مگر عسل بشود رنگ ٬ روی موم اید تو با غزال بهشتی چه نسبتی داری؟ چرا از این دله من دست بر نمیداری؟ چه چشم های عجیبی خدا به تو داده چه کرده است ٬ خودش هم به چشم دلداده و حق دهید به من عاشقی کنم با او که از نگاه به چشمش نمیروم از رو دو بیتی و غزل و مثنوی و چشمانت به هم در امد و با این سه قسم شد معجون چشیدم و سر این کنجکاوی ام بعدش به نام عشق تو نامم نهاده شد مجنون رسول جهانی سلام این شعر منه اگه تشریف بیارید به وبلاگم و اگه بخونید و نظر بدید و انتقاد کنید خیلی خوشحال میشم

ادیب

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺎﻧﺘﻮﻣﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ ﺑﺎﺧﺘﯽ !