هی زخم می زنی که ...

خسته از هجوم دردام ، سر کوبیدم توی دیوار

چرت آسمون ترک خورد،رعد و برق و جیغ و آوار

سرنوشت من عوض شد،از همون صبح کذایی

دیگه رفتی ،به جهنم...!بی خیال این جدایی

شب و بوسه و هوس مرد، وقتی آغوش تو سرده

شعر و قصه و ...و دلم کو؟!...توی سینه م پره درده

بوی باروتم و تردید،پرم از حس نبودن

مثه کبریتی !خطرناک!واسه حتی فکر بودن

خواب پروانه می بینم،شبایی که سوت و کوری

دیگه واسمم مهم نیست،که تو نزدیکی یا دوری

با خیالای کشنده،مثه بالن روی ابرام

واسه دیروزا...نه هیچی...!دلپریشون واسه فردام

زیر خاکن خاطراتم،می سپرم به باد و بارون

بی خیال شو،خوب خوبم...خنده رو و ناز و ...داغون!

تو که آسمون نبودی،واسه پرواز خیالی

با وجودی که می دونم که تو یه فرض محالی

دل بریدم که نباشم،که بری...خاطره شی...تا...

که بمیرم...که نمونم...وسط فکرای بی جا...

 

...

 

پیش یا پس نوشت...چه فرقی می کنه...؟!!!

گاهی دلت از زنانگی می گیره
میخواهی بچه باشی
دختر بچه ای که
به هر بهانه ای به آغوشی پناه می بره
و آسوده اشک می ریزه
... زن که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی.....

مثل حال الان، امروز و ... من .... کاش بچه بودم ... مامانم رو بغل میکردم و اندازه آسمون از خدا گله میکردم به مامانم .... کاش...
 
 
 
 
 
 
هی...
 
صورتک!

ازآدم‌ها بگذر!

دلت را گنده‌تر کن…

ناراحت این نباش که چرا جاده‌ی رفاقت با تو همیشه یک‌طرفه است….

مهم نیست اگر همیشه یک‌طرفه‌ای

شاد باش که چیزی کم نگذاشته‌ای

و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی...

 

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی جابری

سلام خانم ابوترابی از خواندن چندباره ی آن لذت می برم خیلی با احساس است آفرین [گل]

مریم انصاری فر

سلام آجی مهربونم عجب ترانه ی غمگینی بود دلم گرفت.[ناراحت] اما بعضی چیزها رو هیچوقت نمیشه فراموش کرد...

نوشته هائي كه پيشكش كسي نميشود

آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام

هادی

غمي غمناك شب سردي است، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است. هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است سهراب سپهري [گل]

م.ی لولی وش

با سلام خدمت شما گرانمایه پیش از هر چیز تشکرم را بابت شعر بسیار زیباتون در آخرین آرزوی کبوترانه پذیرا باشید . امید بخش و احساس بر انگیز است حضور محترم و پر عاطفه ی شما . در ادامه دعوتید به تماشای رقص ِ حقیر در بزم ِ باد از دفتر سرفه های سرخ (زلال ) http://www.lolivash-zolal.blogfa.com

زهرا رجایی

چرا به روز کردی خبر ندادی عزیزم؟ خودم اومدم خوندم! «توی سینه م پره درده» ببین مثلا اینجا درستش از نظر ویرایشی اینه: «پر درده» و ترانه از قواعد درست نویسی مستثنا نیست یا اینجا: «مثه کبریتی» و دیگه اینکه یه جاهایی یه کلمه هایی فقط می اومد که وزنو پر کنه که این خوب نیس، و باید سعی کنی کم ترشون کنی... اما واسه حس کلی این پست غمگین فقط میتونم آرزو کنم الان خوب باشی... زن که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی... به قول شاهین: اگه زنن من میدونم وضع گریه هاشونو... [گل]

سعید

سلام .دل پری دارید .خیلی سخت نگیر هر قدر هم بخوای نمیتونی قدر من دوستش داشته باشی دلتنگی رو میگم .باور کن همیشه باهاشم دلم تنگ اونه همیشه همیشه اونم یه شاعره،یه شاعره مغرور ودوست داشتنی. فقط می ترسم دلمو بشکنه وپا رو سینه ی مغرورم بذاره.برای همینه که بهش نتونستم بگم وبلاگتون خیلی زیباست.شاعر بمانید دوست من .دلتون همیشه آفتابی[گل]

ماه دیس

چقدر زیبا نوشتی حرفهایی رو که گاهی نمیشه گفت ... غمناک شدم و اشک آلود...