رقص شاخه های سیاهپوش

بادی نمی وزد


حتی نسیمی ساده


چگونه است که من گیسو پریشانم


چگونه است که تشویش رقص شاخه هایی را


که به ماتم دگرگونی نبض من سیاهپوشند


می بینم در توهمی ترس آلود


سکوت مطلق این دقیقه های خواب آلوده را می شکنم


با هق هقی که حنجره ام را دار می زند


ترس نمی دانم ها و نمی توانم ها را


از یاد برده ام


و شوق ساختن کوه از کاه را هم!


پیچک پیچ واپیچی از لبخندهای نارست


مرا به آغوش کشیده


و من لباس سپید بختم را


دفن می کنم زیر خرواری از خاطراتی که


خاکستری سرخ از خود  به یادگار گذاشته اند


پای پس کشیده ام از روزهای نارنجی


و به بهای چیدن ستاره های چشمک زن


و به تاوان خالی دستانم


ماه را گرو می گذارم


اینجا


میان اینهمه سیاهی و سکوت


کرم شب تاب روزهای کودکیم


فانوس روشن کرده و چراغ می شود این باغ خاموش را


بیداری خورشید آرامش را آرزو می کنم

 

بنفشه

/ 0 نظر / 10 بازدید