عقربه ها ذاتا دور می زنند ، روی گردی صفحه ساعت و اینگونه است که هی تکرار می شویم

اگر طوفان در و پنجره ها را به هم کوبید

 

اگر پرده ها تا وسط اتاق تاب خوردند

اگر هوا سرد شد

اگر تمام شبکه ها یا برفک بود یا جن گیر نشان می داد و اتفاقا هیچ کجا میز گرد و مسابقه نبود

اگر از تنهایی و از ترس

مردی و حتی

ورد و دعایی و بسم اللهی هم یادت نیامد

به یاد بیاور

تنها تو نیستی که می ترسی

تنها تو نیستی که عوض روی اجاق ، توی یخچال دنبال چیزی برای خوردن می گردی

و تنها تو نیستی که آرزو می کنی

زودتر صبح شود

/ 1 نظر / 14 بازدید
سید رضا موسوی

غمگينم ، مثل پيرزني که آخرين سرباز برگشته از جنگ ، پسرش نيست