نمی شناسم،تویی را که می شناسم!

دخترکان شهر من

دلهایشان بوی سیب و گندم می دهد هنوز...

و چشمهاشان...

آخ ، چشمهاشان...

لبالب از معصومیتی ست که کودکانه هاشان را چشم انداز شهر می کند

هنوز دهانشان بوی شیر می دهد، بوی مهر مادری...

و هنوز که هنوز است،به سنت زیبا و دور

قلبهایشان را گرفته اند توی مشتشان

و با سخاوت به رهگذران تعارف می کنند

بی منت و چشم داشت...

باور نمی کنی؟

با من یکی شو...با باور من یکی شو...

قدم به قدم بیا و ببین که دخترکان شهر من

بد نیستند...سیاه نیستند...بوی نا نمی دهند...

فقط نمی دانم چرا پشت نقابهایی که از جنس صورت پری گونشان نیست

خود خود واقعیشان را پنهان کرده اند

وانمود می کنند که از سنگند!

نیستند...

...

به ساعتم نگاه می کنم و خستگی ام را به رخ زمان می کشم

بالماسکه ای که معلوم نیست کی تمام می شود

روحم را به اسارت برده است...

 

 

بنفشه ابوترابی

/ 6 نظر / 6 بازدید
میترا عرب

سلام نازنینم چون همیشه زیبا و دارای معنای بسیار و عمیق خوبی عزیز؟؟؟ ... تا همیشه دوستت دارم بنفشه ی باغ مهربانی ها و خوبی ها شاد باشی و در اوج[گل][گل][گل] [خداحافظ]

سواري

نگاه كن كه غم درون ديده ام ،چگونه قطره قطره آب مي شود.چگونه سايه ي سياه سركشم ،اسيردست آفتاب مي شود.نگاه كن ..........تمام آسمان من،پرازشهاب مي شود...........نگاه كن من از ستاره سوختم .لبالب ازستارگان تب شدم ،چوماهيان سرخ رنگ ساده دل ،ستاره چين بركه هاي شب شدم......(تولدي ديگر)(يوسفي) مطلب بسيارزيبايي نوشتيد (پاييزغريب)

خلوت آبی

چه اسان ترک می کند خانه ام را از میان فرشی اراسته از برگ های خزان

ابراهیم

ای سرخوش از شهد مستی، ای مست فرزانه ی دل کولاک کـــــردی چـــــه زیبا، در بــزم مستانه ی دل از پا نـــــه هرگز نشستی، پیمان نــه هرگز شکستی -عهد الســـــتی که بستی، پیمـــان مردانه ی دل- از نور خورشـــــید عرفان، با شور ایمان چه آسان بر کف نهــــادی چو مستان سر را به شکرانه ی دل ققنوس از آتـــــش هراســـــد؟ هیهات خوشتر نوازد زاتـــــش مگـــــر دارد آیــا پروا؟ نه، پروانه ی دل بازنـــــده آن کـــــس بُــوَد کو جان را نبازد به جانان نی آنکـــــه با جـــــان پـــــذیرد انـــدرز رندانه ی دل سجّـــــاده آیـــــا نبــــــاید بــــر خـــــود ببالد مداوم سرشــاراگر شــــد نمـازت از فیض میخانه ی دل؟ ماننـــــد امــــــواج دریا مـــــی آفریـــــدی تلاطـــــــم در جشـــــن و پاکـــــوبی جان در رقص جانانه ی دل خوش می نشیند به دلهـــــا، اندرز نابی که دادی: ویروس شیـــــطان نگـــیرد یک وقت رایانه ی دل! با عزم راســـــخ اگر جـــــان اخـلاص را پیشه گیرد شـــــک من ندارم دهــــد حق پیوســته یارانه ی دل گفتـــــم: ز ناســـــوتم آیا راهــی به لاهوت باشد؟ گفتی: کـــه ره

زمزمه هاي قلب من (قاصدك)

سلام .... سكوتي بود بر قلبم كه با آْن مي زدم فرياد اگر از شهر غم رفتي مرا هرگز مبر از ياد...[گل] -------------------------------------------------------------

امیر...

بریدم از دنیا. از آینده. از عشق حتی از باران... ازهمه چیز وهمه کس بریدم تا به تو برسم... شادباشی..[گل]