دلهره شکوفه و گل ندارم

شکوفه ها را می چینم


نه از روی شاخه های تازه عروس شده


نه...


از خیال می چینمشان


با دستانی که از زمستان کمی...تنها کمی خسته شده


و زیر چشمی بهار را می پایم


منتظرش نیستم


نیامد هم خیالی نیست


دلهره شکوفه و گل ندارم


بیشتر چشم انتظار قناریهای قفسم...


شاید زندانبان دلش به حال بهار سوخت و دری گشود...

 

بنفشه...

/ 4 نظر / 16 بازدید
سعید

سلام دوست عزیز[قلب] من سعید هستم.عاشق دختری خیلی ماهی به نام بهناز ازت دعوت می کنم به بهنازونه بیای و نظر بدی. باشه که راه برای دوستی های بزرگ تر باز بشه و بیشتر با هم آشنا بشیم موفق باشی یادت نره دعوت شدی و به محض ورود لینک خواهی شد[گل]

مهدی

گفته بودی زود برمیگردی آنقدر زود که ماهی ها از خواب بیدار نشده باشند و من سالهاست کنار حوض نشسته ام و برای ماهی ها لالایی میخوانم...[گل][گل][گل]

ا.آبان

کلمه در گلویم به هجایی گیر می کند دلنشین بود آزاد باشید آپ کردم

راز

عزیزشعرهات بوی غصه دارند مواظب دل مهربونت باش گلم اگه اجازه بدی باهم لینک بشیم[گل]