چیزی نپرس!

 

تکلیف شماره یازده(11)...از کارگاه مجازی فاطمه اختصاری نازنین

شعر: راوی شعر یک زن سی ساله باشد که هنوز ازدواج نکرده است

 

 

آغوش ـ مصادره نشده ام امشب

هوس سیب و ویرانی می کند

چه خیال ـ خامی...می دانم!

چشمهایم را باز می کنم بی اختیار

و بعد...

سی شمع ـ سوزان را به پلک بر هم زدنی...

به خاموشی می کشانم

نقاب ـ کاغذی لبخند را بر می دارم از بیرنگی ـ مات ـ صورت ـ بی خودیم

و دوباره از سر ـ نمی دانم ها

کنج ـ غار ـ تنهایی هایم ...می خزم

"دوستت دارم" هایم را بین عروسک هایم قسمت می کنم

...آرام می گیرم...

سالهاست که "بوسه های بی صاحبم"

" راهبه" شده اند

ناقوسها را بنوازید...

اینجاست که پاکدامنی ـ من ،آخر دنیاست!

/ 70 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعر زلال

سلام بر شما تلاشگر عرصه ی ادب و هنر خدا را شکر که دوباره از احساس شیرینتان محظوظ گشته و از کلام زرّینتان آموختیم. سپاسگزاریم از اینکه زلال، مورد توجّه شما واقع می گردد و ما را از نظرات ارزشمند خویش محروم نمیفرمایید! به روزیم با: 1- مخالفت با شعر زلال به زبان مثنوی توسط یکی از شاعران 2- یک زلال، چکیده ای از جراحت پاییزی http://sherezolal101.blogfa.com/

آصف

سلام. بروزم با دو تا مثلا شعر...دیدارتان در این روز بارانی خوب است[گل]

سينا

سلام. شعرتون رو خوندم. كليت‌اش خوبه اما به نظرم اومد يكي دو تا نكته‌ي كوچولو رو يادآوري كنم. اولين نكته اين كه ول كنيد اين «سيب» بدبخت رو! انگار تمام شاعرها يه بدهكاري به اين ميوه دارند و بايد توي شعر همه حضور داشته باشه! بي‌دليل يا با دليل هميشه يه سيب وسط شعرهاي همه جولان مي‌ده! خيلي از واژه‌ها از بس كه توي اشعار مختلف تكرار شده‌اند ديگه حضورشون ملال‌آور و زجرآور شده كه «سيب» يكي از تكراري‌ترين اون‌هاست و همين‌طور واژه‌هايي مثل باران، بهار، گندم، آدم و حوا، كلاغ و ... كه به نظر من اگر قراره امثال اين كلمات پرتكرار در شعر وارد بشن بهتره كه دليل خوبي براش وجود داشته باشه و حقيقتا كاركردي ازشون كشيده بشه كه به شعر كمك بكنه وگرنه آدم رو فقط به ياد علاقه‌ي خيلي از شاعرها به استفاده‌ي اتوماتيك‌وار از اين كلمات مي‌اندازه. تركيب «كنج غار تنهايي» هم تقريبا همين حالت رو داره.

سينا

نكته‌ي بعدي كه مي‌خوام بگم اينه كه به نظر من سطرهاي پاياني شعرتون بيشتر به «شعار» نزديك‌اند تا به شعر. البته جنبه‌ي شعاري بودن‌شون خيلي زياد و برجسته نيست ولي به نظر من بر شعريت‌شون مي‌چربه. تركيب «آغوش مصادره نشده» خوب در اومده. سطر «دوستت دارم‌هايم را بين عروسك‌هايم قسمت مي‌كنم» به نظر من توصيف خوبي از احساس دخترانه‌ي يك زن سي‌ساله‌ي مجرده و جزو سطرهاي خوب شعرتونه.

سينا

«نقابِ كاغذي لبخند را برمي‌دارم از بي‌رنگي ِ ماتِ صورتِ بي‌خوديم» در اين سطر استفاده از حرف اضافه كسره يك سري كلمات رو به هم پيوند داده كه به اون «تتبع اضافات» مي‌گن. شما در اين سطر دارين تصويري از بي‌حوصلگي و خستگي راوي از اوضاع و محيط دور و بر خودش رو براي مخاطب ترسيم مي‌كنيد و اين كه او انگار صرفا براي رفع تكليف شمع‌ها رو فوت كرده و دوباره به كنج تنهايي خزيده. به نظر من استفاده‌ي مكرر از حروف اضافه در كلماتي كه پشت سر هم هستند بيشتر موقعي كاربرد داره كه شاعر قصد داشته باشه تا حس كش‌دار بودن يك موضوع رو منتقل كنه چون كلمات ربط داده شده به هم خواه ناخواه حس كش‌دار بودن رو منتقل مي‌كنند در صورتي كه به نظر مياد شما قصد داشتيد راوي اثرتون رو از صحنه‌ي تولد خيلي سريع فقط عبور بديد و به همين خاطر فكر مي‌كنم استفاده از كسره در سه كلمه‌ي پشت سر هم حسي متضاد با تصوير و مفهوم سطر رو القا مي‌كنه. همون‌طور كه در ابتدا هم گفتم كليت شعرتون خوبه و به نظرم اگر كمي از كليشه‌هاي رايج فاصله بگيريد راه‌تون رو بهتر پيدا مي‌كنيد. به قول مهدي موسوي: «گناه كن با كيوي! گناه با آناناس! / كه هيچ كشف جديدي نم

سينا

«گناه كن با كيوي! گناه با آناناس! / كه هيچ كشف جديدي نمانده در گندم»

اگنس سیسیلیا

شعری بسیار زیبا من نمی دانم چطور می شود کارهای زیبا را نقد کرد آخرش بیشتر از همه عالی بود یکی از اعضای کارگاه

رها صافی

آپمممممممممممممممممممممممممممم همه چیز بی مزه است لب های تو شربت سیب زمینی حتا حس آمیزی تلخ و شیرین این شعر

مهدی

سلام ...خیلی عالیه ...برایت آرزوی اندیشه ای رادارم که تورابه بالاترین مراتب زیبای زندگی برساند ...آنهم بدون غرور......راستی بهم سربزن ... چونکه من ...زیرآوارکذرگاه زمان تنهایم ...توبیا نوربیار... باخودت شوربیار...

غافل

سلام دوست گرامی ایام به کام منتظر نگاه گرمتان هستم... یا علی[لبخند]