حواس مرا پرت کنید لطفا....

دغدغه ها یقه ام را گرفته بود

حوصله ام قد نمی کشید تا لب دیوار باغ

این شد که خواب زمستانی رفتم

ته غار

بی سر و صدا

پا شدم ...دیدم دنیا را بلا گرفته....

حالا التماس می کنم...یکنفر بیاید...

چشمهای مرا بمالد...

بپراندم...

نشد یک لیوان آب سرد روی باور ترک خورده ام بریزد

بلکه پریدم از اینهمه کابوس...

________________________________________

عماد نوشت:

درخت سایه ی من هرگز در آفتاب نمی رقصد

که برگ و شاخه ی خشک اش را نگاه تیز ِتبر چیده

عماد رفت...........................................................

...

زلزله آمد...

اگه دستای ظریفت،توی دستای غم ن

واسه آرامش تو دلخوشی ها خیلی کم ن

اگه یخ کرده دلت،گریه نشسته تو چشات

اگه قهر کردی با دنیا،با همه عروسکات

اگه چال کردی تو آرزوهات و توی دلت

اگه ماتم زده شد اون دوتا چشم خوشگلت

اگه بابا رفته و حالا تو آسمون ِ جاش

اگه خواب رفته مامان واسه همیشه دوتا پاش

اگه با لالایی ما  تو چشات گرم نمی شن

واسه اینه که تو چشمات دوتا گوله آتیشن

تو امیدت به خدا باشه که داره پا می شه

خدا خیلی مهربونِ ، گریه هاتو حالیشِ

ستون خونه ها لرزیده...سقفاشون زمینگیرن

یه کوه آوار تو شهره...عزیزامون که می میرن

عزیزامون که ترسیدن...که زیر زور آوارن

با یه تردید تو قلباشون...گل امید می کارن

تمام شهر مشکی پوشِ...دیوارا ترک خورده

یه عالم گمشده داریم

یه عالم آدم مرده....

صدای گریه و شیون تموم شهر و پوشونده

تموم شهر...! چی می گم؟

آخه شهری مگه مونده؟

پر از ترسِ...پر از وحشت نگاه مردم خسته

جسد ها تو صف تدفین...منظم!!! دسته به دسته

چه تکراریه بغض من...تو می فهمی که چی می گم...

تو هم حس کردی این حال و...یکم قبل...رودبار و بم...

عزیز از دست دادی و عزاداری رو می فهمی

این از اون بدترِ...زور...خدا زور...تو بی رحمی؟

هوا بدجور دلگیرِ...نفس تنگه توی سینه

یه حلقه اشک بی تقصیر توی چشمام می شینه

چه خاک مرگ بد رنگی نشسته رو سر خونه...

نگو خونه...دیگه چیزی نمونده جز یه ویرونه...

خدایا وقتشه پاشی...تو خیلی خوبی می دونم...

تو هم ناراحتی دارم تو چشمات اینو می خونم......

 

تقویمهای هوچی دیوانه،مرداد و من وسواس تابوها

یک انزجار کهنه از کیک تولد،شمع و فوت و رقص چاقوها

تکرار گیج نه!نشد! های جنون آمیز مصنوعی  و اجباری

تلفیق اشکم در کنار خنده مامان و بابا...طعم لیموها

رنگین کمان دامنم،عریانی ذهنم،هراس زندگی در گور

لالایی شب زیر گوشم،چنگ باران در خیال خیس گیسوها

یک کودک مُرده درونم،یک زن مُرده درونش، یک من زنده!!!

افسانه های کودکی هایم به دوش و ذوق لمس چوب جادو ها

شب گریه های بی دلیل از ترس فردا های نامعلوم بد پیله

زیر پتو قایم شدن،لرزیدن و ماتم گرفتن مثل ترسوها

پشت نقاب ببر، موشی مرده بودن ،هی هراسیدن

در جنگل وحشی چشمم شیر رامی در نگاه بچه آهوها

بی خوابی و لیوان آب و بسته های رفته از هوش دیازپامم

سرسختی و سرگیجه و لکنت گرفتن پشت ترس از فکر لولوها

تا پرسه های آبی امروز، تا از تو بدنیا آمدن عشقم

تا عطر گیسوی تو دست باد و عطر بوسه ات هم عطر شب بوها

از پرده های آخر شعر تو و شعر من و ققنوس لوسی که

خوابید روی شانه ات آنشب کنار سمفونی مردن قو ها

مرداد تو ...مرداد من...پیوند انگشت تو با انگشت سوگندم

خوشبختی محضی و خوابی روی تار و پود نامحسوس زیلوها

شعله کشید عشقی از این اتش ...از این قصه...تماشا کن!

شیرین تر از شیرینی خوب عسل شد...در نگاه هیز کندوها

 

غروب بی تو سرش را به باد می کوبد

ستاره از تن شب اضطراب می روبد

بنفشه چله ی مرداد می دمد از خاک

ببین......

     ستاره قطبی دوباره سوسو زد........!

 

________

 

و اینکه...

...

ما

 

صادقانه دستهایمان را توی جیبهایمان می کنیم

 

غافل از اینکه این سوز کمر شکن

 

از سوراخ کوچک  ته جیبمان

 

کمرمان را نشانه رفته...!

...

همین!!!

 

سراب و نقش بر آب....

/ 71 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهین شکیبا

سلام . با یکدیگر حرف زدن ... این اتفاقیه که امیدوارم درباره ی شعرتازه ای که روی وبلاگم می خونید ، بیافته ... [گل]

بهروز نیاکان

سلام . نمی دونم چیزی که روی وبلاگم نوشتم چقدر احتمال داره که یک شعر باشه . اما مطمئنم که نگاه و نظر شما می تونه بسیاری چیزها رو در یک اندیشه یا یک شعر ترتیب دیگرگونه ای بده . چشم براه پذیرش این کامنت دعوت از طرف شما هستم .

مهدی آخرتی

کبریتی در دست به تماشای باغ اندوه می نشینم . . . به روزم و شما دعوتی

ghanavati

درود بااحترام دعوتید به خواندن تخته سیاه ام

فرید لاهیجانی

عرض سلام و خسته نباشید دارم . بنده یکی از شاعران جوان دانشگاه فردوسی مشهد هستم . خیلی خوشحالم که با شما و وبلاگتون آشنا شدم . با اجازه لینکتون کردم . خیلی خوشحالم می کنید اگه وبلاگ و وبسایت بنده رو لینک کنین و بهم سر بزنید تا از نقد و نظرتون درباره ی شعر هام بهره مند بشم . به امید دیدار ... آدرس وبلاگ : WWW.KONUN.BLOGFA.COM عنوان : کنون آدرس وبسایت : WWW.TEH-SEDA.IR عنوان : مرکز دانلود موسیقی

کفشدوزک باران خورده

سلام بنفشه جان . در این زمانه آشفتهء شلوغ پلوغ کلاغ می وزد از شاخسار خشک دروغ ................................... کلاغ می پرد و پر نمی زند کفتر پرنده مانده و پرواز مرده است ، فروغ!....این دو بیت از آقای سیامک بهرام پرور از مشهد متولد 1355می باشد معذرت می خوام ولی بهتره اسم ایشون رو زیر شعرشون بنویسید تا خدایی نکرده سوتفاهمی برای دیگران پیش نیاد . نوشته های شما خیلی زیباست و دوستشون دارم . یادت نره عزیزم

یاسین نجارزاده

سلام دوست با غزلی در حال و هوای این روزها بروزم و منتظر نگاه شما یاعلی[گل]