نـٍـــرونهای صبور ٍ من!

بیخودی ،هی کج و کوله می شوند
شاخه ها را می گویم...شاخه های بید را
مجنون کجا بود این روزهای بی حوصلگی؟!
"قلبها " پیش از موعد یائسه شده اند...
کسی " بر باد نرفته" ...با باد رفته...
... رفته که مثلا بیاید
شاید یک روز که خورشید ...اشتباهی از مغرب "طلوع" کند
که مثلا متفاوت تر از همیشه
ذوق کنیم و از ذوق زیاد بمیریم!
که مثلا توی " کلیشه ها " خلاصه که نه!
دفن نشویم...!
آسمان که بی خیال نمی شود این روزها
جای باران ،انار دانه دانه می بارد
گلپر به جای برف...
کاسه به دست...پی سهمی که نبوده و نیست...
صبوری می کنم...
انار و گلپر...
پرت شدم وسط حیاط ـ مادر بزرگی که شاید چند روز پیش " مُرد"
باور نمی کنی؟
همان مادر بزرگی که توی دلش کبوتر هوا می کرد
...آخ...
عشق هم اگر بود ،
بی شک از دوران دلدادگی های مادر بزرگم جامانده بود
نه در جریان ـ بی جریان ـ زندگی ...نه!
...
لابلای دفتر های خاطراتی که از به خاطر نیامدن های ـ اسیر ـ روزمرگی
از خاطر رفتند!
هوس سیب که ندارم ...هیچ!
حالم از بهشت هم بهم می خورد...
دیروز با چشمهای خودم دیدم...
" رومئو ، ژولیت را کشت!"
"رومئو!!!!!!!!!!"
"ژولیت!!!!!!!!!!"
آخ!!!...نِرونهای عصبی مغزم...
...
چقدر آزارتان می دهم این روزها
چقدر صبورید...

 

 

بنفشه ابوترابی

/ 23 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام بانو دست نوشه ها تون همیشه خواندنی هستند... ایام سوگواری سالار شهیدان رو تسلیت میگم... با پست " کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ اَرضٍ کَربلا" به روز هستم و منتظر دیدار موفق باشید

سیدمحمدمعالی

سلام: ماچقدر راحت دلمان را ميبازيم وراحتتر زندگيمان را ماچقدر سخت عادت ميكنيم وسختتر عادتهايمان را ترك ما انسانيم! وچه انسانهاي عجيبي هستيم!؟ اعتقادمان را سركوچه به حراج ميگذاريم! پولش را درجوي همان كوچه گم ميكنيم!؟ ما انسانهاي عجيبي هستيم!

زهرا رجایی

وبلاگ «سگ لرزه های یک شک» با شعری جدید در «تنهایی فورپان ها» به روز شد. منتظر نقد و نگاهتان هستم...

كيا

سلام . منم يه دست به قلمي دارم . خوشحالم ميكني بياي . منتظر حضور و نقدتون هستم

سهيل

سلام خسته نباشيد مطالبتون زيبا بود مثل هميشه با 3تا مطلب اپم بيا و تو نظر سنجي هم شركت كن

امیر نقی لو

سلام. بعد از مدتها بروزم با... به قصد صید کمین کرده اند دوروبرم غزال بسته به تیرم، مپرس حال مرا... به امید دیدار. [گل]

تیام

با سلام [گل] توی نوشته هاتون هم حقیقت رو میشه دید هم چاشنی تلخی / صد البته که این دو با هم عجین هستند نوشته هاتون بسیار زیباست بخاطر خلق این همه زیبایی سپاس سپاس سپاس

محمد

من که حرفی نمی زنم می دانی...می شناسی...می دانی... چقدر شبیه توام... عمری چشمان تیله ایم ترجمان هذیانی شد که هرگز و در هیچ تبی نگفته بودم قرارمان را بگذار و برو برو و پشت سرت را هم نگاه نکن... بند دلم پاره می شود هر که نداند ،تو خوب می دانی... آخ...چقدر شبیه توام فرشته سلام اشتباهی برداشتم واژه های سبک اما خیالی تورا کاش میدانستم قدر نگاههای سنگینت حجم دارند آنوقت هیچ گاه زبان نمی گشودم به..

پسر آتش

بیا... بیا قرارمان را بگذاریم هر چه شد گردن من... "تو" فقط " بیا"... چون همیشه عالی مینویسی