"معشوقهِ مغلوبهِ مظنون"

مثه همیشه تند و تند داشتم تو خیابون راه می رفتم و تو سرم یه عالمه فکر بود...حتما این حال رو همه تجربه کردید و حتما می فهمید وقتی می گم  داشتم به همه چیز فکر می کردم و حقیقت این بود که "به هیچ چیز فکر نمی کردم"

تو سرم پر از هو هو بود...باد نه...داد!

ذهنم گره می خورد با کلمه ها و دلم می خواست بنویسم. درست مثه همیشه. اینکه من دلم می خواد بنویسم، اینکه گاهی کلمه ها بی رحمانه تر از چنگیز خان مغول به ذهنم حمله می کنند، اینکه گاهی کلمه ها حتی از فرشته مهربون کارتون سیندرلا هم مهربون تر می شن و با یه چوب جادویی میان روبروم می ایستند و ازم می خوان که متولدشون کنم رو کاغذهای بی گناه، حتی اینکه من معتاد ِ نوشتنم ( و این کاملا غیر قابل انکار ِ)...هیچکدوم دلیل بر " شاعر " بودن من نیست...  نیست...  نیست...!!!!

اما دیشبم مثل خیلی شبای دیگه تند تند راه می رفتم و روی یه کاغذ کوچولو یواش یواش و کلمه کلمه یادداشت می کردم

بالاخره خودمو رسوندم به کیبوردم و... کلمه ها رو مثل همیشه بی قائده و بی ردیف و قافیه و بی معنی و بی دلیل و بی....خیلی چیزهای دیگه چیدم کنار هم (اما با یه بغض سنگی و سنگین...خیلی سنگین!) ...

همه اینها هیچ...همه اینارو گفتم که بگم... شاهد یه برخورد بودم. برخوردی که زشت بود . زشتی که غیر قابل انکار بود. کاش رابطه ها همیشه به همون شیرینی روزهای اول بود و کاش یادمون نمی رفت که...

اومدم کنارش و دستم رو بی اختیار گذاشتم رو شونه ش. بی اختیار تر از دست من "ترکید"..."شکست " گلایه شد!

شعر شدم....     بازم من دستم پُرِ...پُر از تلخی!

 

 

اینجا بشنوید

 

یک بغض روی فلسفه ام راه می رود...   ،من بیخودی شبیه یکی دیگرم ...ببین!....

دستم مدام دور خودم حلقه می شود، "نامرد ِ لعنتی...قدِ یک لحظه...."  (نقطه چین!)

 

من راوی حقیقت کتمان شده شدم، در متن معتدل شده از یک کتاب پیر

شهزاده متون و نقوشی که قصه شد، تا خواب خوب پلک عروسان سرزمین!

 

تقدیر مرده روی زمین مانده بی دلیل، رو دوش من جنازه ی بد بوی زندگی

شکل شمایلی شدم از بی تفاوتی، اسطوره ای که خسته شده از همه...همین!

 

رویای پیش روی تن آینه غبار! زنگار زشت زاغه نشینی که من شدم

شکلی مُسلم از زن تاریخ مادری، با سایه ای که خم شده از وحشت یقین!

 

بین کدام بهتر از این می شود و یا ،بد تر شود سر ِ من و تو ...او  و دیگری...

 هی گیر می کنم که تناقض شروع شود، با درد می کشم تن خود را به سمت این

 

واقعیت ِ عجیب ِ عذاب آوری که از ،فرهنگ تلخ مادری ام ارث برده ام

راه فرار نیست که بن بست می شود، آینده ام کنار تن خواب تلخ " مین"

 

تا من درون من متولد شود شبی، با یک تفاوت متفاوت تر از هنوز

گیس مرا کسی( نکشید) و بلند گفت: با زندگی بساز و بسوز و " نخور زمین"!

 

زن بودنم بلند و کشیده مشخص است، شک داری و تمام مرا زجر می دهی

حس حضور حجم تو در من مکرر است، حس کسی که عاشق تسخیر و در کمین...

 

با حیله شکل ممتدی از بوسه ای بلند، می گیرد و دوباره مرا گول می زند!

اسفند ِ پشت سر و بهاری که پیش روست...(یک زن دوباره پای شب مست هفت سین!)

 

 

 

 

 

 

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کسرا

یک بغض روی فلسفه ام راه می رود... باز هم به خواندنت آمدم بنفشه بانو به شوق همان سکوت ناگزیر به احترام واژه هایت که به آن معتقدم و دوستش دارم . [گل]

غزل

سلام عزیزم. [گل] با یک شعر سپید (تکلیف آخر) به روز هستم [گل] غزل [گل]

کسی...

وقتی انتهای هر جمله که به تو ختم می شود نقطه چین حکمرانی می کند سکوت که می کنم انگار کتاب کتاب حرف می زنم[گل]

س.ح.ر

بنفشه بانو ، ممنون از اینکه خبرم کردی ... ببخش دیر کردم ، بارها اومدم ... اما نخواستم بخونم . فقط به خاطر اینکه با تمرکز بخونمت . خوشحالم که این کارو کردم . الان خوندمت و جذب شد ... وارد خونم شد ... به قلبم رسید ... فهمیدمش . آدما امروز دو جنسن ، یا نامردن یا که زنن - شاهین - واژگان ِ واژگونت رو خوندم ، بدون توجه به وزن و قافیه و قید و بند های شاعری ... می تونم بگم فقط آفرین ، و واقعا عالی بود . چه قدر قشنگ چیده بودیشون . حس حضور حجم تو در من مکرر است .... وای آفرین چه تصویری .. می ترسم با تعریف کردن از ارزشش کم کنم . به اعتیادت ادامه بده ، تزریق واژگانت به تن احساسم واقعا ایجاد نشئگی می کنه ، از نوع بیداریش ، از نوع دردش . این نوع نشئگی رو دوس دارم . نمی زاره بخوابم . مرسی ... منتظر بهترینات هستم [گل]

غزل

سلام بنفشه ی عزیزم. ممنونم عزیزم که بهم سر زدی. کامنت هایی که برام می ذاری پر از امید و دلگرمی. خیلی این امید واسم خوبه. مخصوصا تو این روزای نا امیدی. من هم خیلی از کاهات لذت می برم عزیزم وبیشتر از اون شیفته ی شخصیت زیبا و مهربون خودت هستم. همه رو دختر بهار خطاب میکنی. اما خودت به معنای واقعی دختر بهار هستی عزیزم. زیبا و مملو از انرژی مثبت. دختر بهار از جنس بنفشه دوست دارم دختر بهار [ماچ][بغل]

رضا کیانی

بازم خوندم و بازم میخوام بگم که شعرات بیستن ![لبخند]

فاطمه

تو لطف داری به من بزرگوار[گل][گل][گل]

قندپارسی

بسیار زیبا . آفرین بر چنین احساس زلال .. آفرین[گل]