از چشمهای تو شعر می زایم

 

انگار دیوانه می شوم اینجا بدون تو

هرچه صبوری می کنم ...فایده ندارد

به عکسها نگاه می کنم...به غروبهای با قایق

ببین...قایق خنجر بود...پوست دریا را می شکافت

اصلا چشمهای افق در نگاه تماشا پلک می زند...و غروب...آخ این غروب

که بر گونه های خورشید

بوسه های سرخ می نشاند

و من...من ...بی تو...من ...با تو...

من باتو...اما بی تو..من باتو بی تو

درگیر می شوم

درگیر بازی کلمات بازیگوش

اینجا

بغض تنهایی شب

در غروب نگاه ماه، زمزمه باران سکوت می شود

ببین...تنها تو در جریان باش که من امشب

سپیده فردا را نذر چشمان خورشید می کنم

تا با طلوع صبح،کاسه چشم انتظار

لبریز شود از سلام

امشب به اشکهایم خرده گرفتم...اما می دانم..می دانم که اشک

حجاب بود و خدا سر تماشا کشید

می دانست نگاه برهنه مجنون

عاشق تماشا می شود

غروب امروز ،هنوز از چشمان ماه می چکد...باور می کنی...باور می کنی؟

به عشق تو در آغوش باد ،تا پاییز پر می کشم

اینجا زمین گرد است و گرد است و گرد است

و من...در کوله پشتی ام، دریا دریا عشق جاسازی کرده ام

کفشهایم را می پوشم و ...

می دانم که کبودی تابو ست زیر نگاه تماشا

سکوت فریادم، پی دیوار می شکند و فریاد سکوتم ، کمر دیو...

یوسف بی تکرار

باز زل زدم به چشمهایت...باز دست بریدم بی اختیار

خدا مرهم گذاشت روی این جراحت هر روزه

زخم بی صدا فریاد کرد سوختم....من اما شنیدم!

تنها من شنیدم!

درازدحام این آدمها

آرامشم را در قهقرا می جویم...

خودم را از دار واژه می آویزم...واژه می گدازد

شعر می شود...شعر می شود...شعر می شود...از نبض مرده آویخته ای که منم!

انگار دیوانه می شوم اینجا بدون تو...

 

 

بنفشه...

/ 5 نظر / 14 بازدید
ماه دیس

من با تو ... اما بی تو .. من با تو بی تو .. زیبا بود.

فروغ حیدری

بنفشه عزیزم با یک غزل به روزم و منتظر حضور گرمت [گل][گل]

فروغ حیدری

بنفشه مهربون من از شعر قشنگت بی نهایت ممنونم می بوسمت عزیزم دلم رو غرق شادی و چشم ها رو خیس کردی مرسی عزیز دلم خیلی هدیه بارزشی بود دوستت دارم بی نهایت [گل]