تردید

 

طرح یک تانگو ِ کج و کوله، وسط پایکوبی  ِ اشباح

پند ِ قدیس قصه بی منظور، توی گوش ِ " فلانی " ِ گمراه

 

سفر آبیِ ِ" هلو و سیب"،روی امواج حوض ِتکراری

سرخی ِ " هندوانه" کالی، گرو ضربه های اجباری!

 

خنده های تصنعی بین ِ، آنتراک ِ گس ِ هم آغوشی

دود ِ سیگار ِ مشکی  ِبد بو، بعد، تکرار و بعد،بیهوشی...

 

"هو هو" ِ جغد ِ مست ِ لا یعقل،جایِ " کو کو " ِ جوجه ی  ساعت

کنج ذهن زن نویسنده، یکنفر مرده ، راحت ِ راحت!

 

مرد ِ شبگرد ِ کوچه در خواب و ، پاسبان ِ تقلبی ، بیدار!

حرفهایی که گوش کم دارد، عقده هایی که مقصدش...دیوار

 

جمله های عجیب و بی معنی،واژه های مریض و مغلوبه

حس ِ مجنون ِ قصه در خُر خُر ، استرس های تلخ ِ معشوقه

 

کِشتی ِ پر ابهت ِ قصه، غرق در اسم ِ رمز ِ" تایتانیک!"

بستن ِ ساک ِ رفتن از امروز، از خیال شب ِ تنی تاریک

 

آخر ِ ماجرای یک تردید!،اول ِ فیلم ِ همسفر...انگار

بار بسته زن ِ خیانتکار،از کمین ِ شب ِ هوس...اینبار

 

 

 

بنفشه ابوترابی

 

یه چیزی نوشت:

 

صبح که پا شد، هیچی سر جای خودش نبود. یه طوری سر جای خودش نبود که انگار از اول نبوده...! 

تصمیم گرفت...

بی خیال، نمی دونم چه تصمیمی گرفت...حتی به من هم نگفت...اما می دونم روی تصمیمش جدی بود.خیلی جدی.

 

حسین پناهی نوشت:

 

مورچه ای شدم که زورم به بارم نمی رسد...

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عماد بهاری

سلام خانم ابوترابی عزیز توی وبلاگ جدیدم و در بین دوستان شاعرم لینکتون کردم ، در ضمن دعوتتون میکنم به جشن میلادِ (( سه گانیِ پست مدرن )) . . بهترین آرزوها رو براتون آرزومندم . . بدرود با مهر [گل]

فرزند پارس

سلام، خیلی پیچیده و مبهم بود! انگار بیتها مفهوم رو انتقال نمیداد!! عذر میخوام این فقط از نگاه منم بود قصد جسارت نداشتم!! با ارزوی موفقیت[گل]

محمدرضا

زندگی همه ادمها اینجوریه! وقتی پایند باشی ، میزاره میره؛ اما زمانی که میری : دنبالت راه می افته..... مردها همشون مریض اند....

ب سیروان

این تکلیف شماره 9 بود ؟ خاکستری نداشت توی قافیه هاش آخه ولی من از خوندنش لذت بردم کمی پیچدگی داشت و کمی سنگین بود .ولی به دلم نشست . موفق باشی رفیق خواستی نقدم کن همکلاسی

محمدرضا

باران تویی و باغ! چه فیروزها که بودند بر این باغ و هستند! و دستانی که به نیاز بر این باغ اند بر این فیروزه... ممنون که اومدید سینماتوگرافی

محمدرضا

سروده ای دارم برای یک دوست! بیا سینماتوگرافی

رضوان ابوترابی

سلام شعرهای شما مثل خودتان صمیمی و مهربان هستند . به نظر من هیچکس از این وبلاگ دست خالی برنمیگرده .. منهم سهم خودم را برداشتم . احساس ، اندیشه ، زیبایی و شاعرانگی چیزهایی بود که از این پنجره دیدم بی تعارف بنفشه ابوترابی را از دیرباز شاعر می شناسم و بخاطر همین است که شهرتش را مثل چتری ، با افتخار روی سرم گرفته ام

زمزمه هاي قلب من (قاصدك)

اي پسر فاطمه، نور هدي سبزترين باغ بهار خدا با تو دل از غصه رها مي شود پاکتر از آينه ها مي شود اي گل گلزار خدا، يا رضا آينه ي قبله نما يا رضا ... ميلاد هشتمين امام، هفتمين قبله و دهمين کشتي نجات آقا امام رضا (ع) بر شما مبارکباد.

احسان

خیلی زیبا بود ..می خوندم می فهمیدم نبض شعر تو دستتوته هرچی می خواین رو می نویسین ..[گل]

فاطمه اختصاری

این کودوم تکلیف بود عزیزم؟ اگر تکلیف قبلی بود که باید غزل می بود نه مثنوی اون هم با قافیه ی خاکستری ؟ در هر صورت چند نکته قافیه های معشوقه و مغلوبه اشتباه هستند معشوقه با بوق ٍ هم قافیه می شه برای مثال و نکته دیگه اینکه من در این شعر بیشتر تصاویر غیرمنسجم رو دیدم باید این تصاویر به یک نخ نامرئی وصل باشند تا مخاطب اون نخ رو بگیره و توی شعر بره جلو