پدر بزرگم می گفت

نه حوض بی ماهی زنده است...



نه باغ بی بهار...



من هم بی ...



من اصلا زنده نیستم...



سالها پیش کمی مردم و از آن پس



کمی...فقط کمی نفس نمی کشم



تعجب نکن...مگر زنده بودن به زندگی کردن است!!!

؟؟؟



پدر بزرگم ...دوست داشتمش زیاد



...

پدر بزرگم می گفت...زنده مباش! یا زنده باش

 و زندگی را زندگی کن!!!



من هم مردم...همین!

بنفشه...

=========================

پ.ن

اینروزها برای من اما ،دنیا رنگی شده...

بارانی باریده و آسمانم  را شسته...

برای تو...

رنگین کمان از آن کسی ست که تا آخرین قطره باران

صبر می کند...

/ 0 نظر / 10 بازدید