نقطه هایی برای بازی

.

.

.

...حوالی کابوس های پیله ای که روزنی به بیرونش نیست...

امید پروانه شدن کپک می زند...

.

.

.

                       کرمی که خودش را دور می زند مدام!

.

.

آهای

متلاشی شده افکار گردنکش یقه گیر عربده کش

 از این جمجمهء به ماتم خلاء نشسته دست بکشید

/ 15 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خیال

بازی ؟ خوب شد یادم انداختی از وقتی نافم را بریدند دیگر هیچ بازی نکرده ام دلم برای بازی هم تنگ است . هر چند برایم دیگر بازی ننگ است. کجا بودیم !؟ آهان یادم امد کرم ابریشمی که از تنگنای تحریم پیله اش را بجای نخ ابریشم با نخ گونی می بافت قدم هایش را در بغض می نهشت چشم هایش را به روزه می برد تا به افطار روزنه ای دلخوش باشد بیچاره این جاندار اگر می دانست که قرار است پر سوخته ای را ارزانی اش دارند شاید هرگز بزاق دهانش را مصروف تارنماهای پروانگی نمی کرد . اصلن باری به من و تو نیامده است برویم سراغ همان خیالبازی هایمان : پروانه یعنی آتشی در خانه دادن در خانه آتش بر دل پروانه دادن پروانه یعنی در غمی صد پیله کردن دل را به امیدی به آتشخانه دادن پروانه یعنی بازی پروانه بازی کرمی میان آرزوها لانه دادن پروانه یعنی ختم ، ختم هر چه بازی خاکستری بر بادها جانانه دادن پروانه يعني : آهاي . . .

علی قدوسی

تیر پیش از آن که از چله کمان بجنبد کمان به گوشش زمزمه می کند : آزادی تو آزادی من است . . . ::. تاگور .::

سعیده معتمدی(هستی)

سلام خانم ابوترابی خیلی خوشحالم که وبلاگتون رو پیدا کردم من در سایت آوای دل با شما آشنا شدم و خیلی خوشحالم که الان بازم می تونم از نوشته هاتون بهره ببرم..... [گل][گل][گل] لینکتون کردم و حتما بازهم بهتون سر می زنم

علی قدوسی

مگر با پول نمی شه حج و نماز و روزه رو خرید؟ پس هرکسی پول داشت دو دنیا را داشت (( صادق هدایت ))

سیامک کیهانی

درود بنفشه ی عزیز خواهرهمیشه خووووبم دوست دارم ساعتها در این صفحه بمانم چون مرا میبرد به دیرها و دورها و عشق ها و نورها موزیک صفحه ات یعنی... غزلی باسمیه سبحانی عزیز گفتم دوست دارم تو وبلاگم بخونی تابعد...

علی قدوسی

............. در اين بن بست ............. دهانت را می بويند مبادا که گفته باشی « دوستت می دارم » دلت را می بويند روزگار غريبی است، نازنين! و عشق را کنار تيرک راهبند تازيانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد. در اين بن بست کج و پيچ سرما آتش را به سوختيار سرود و شعر فروزان می دارند. به انديشيدن خطر مکن روزگار غريبی است نازنين! آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است. نـــور را در پستوی خانه نهان بايد کرد. آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر، با کُنده و ساطوری خون آلود روزگار غريبی است نازنين! و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد. کباب قناری بر آتش سوسن و ياس روزگار غريبی است نازنين! ابليس پيروزمست سور عزای ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد. ::. احمد شاملو .::

علی قدوسی

افلاطون را گفتند : چرا هرگز غمگین نمی شوی ؟ گفت : دل بر آنچه نمی ماند ، نمی بندم . . . سلام : درود بر شما . به روزم با باغِ فردوس

شهریار عابدی

انگار که هزار سال گذشته باشد .. یا شاید گذشته باشی که انگار هزار سال گذشته باشد گذشته بگذار باشد .. درود همیشه بانو ..

علیرضا

سلام سروده هایتان بهم چسبید خوشحال میشم به وبلاگ من سری بزند. منتظرتون هستم.[گل]