احمد شاملو....

2 مرداد ... و باز سالروزی دیگر...

دهانت را می بویند...

مبادا گفته باشی دوستت دارم...

 

و باز...تلخ می شوم...

 

یکدیگر را می‌آزاریم بی‌آنکه بخواهیم.
شاید بهتر آن باشد که
دست به دست یکدیگر دهیم
بی‌سخنی.

دستی که گشاده است؛
می‌بَرد؛
می‌آورد؛
رهنمونت می‌شود
به خانه‌ای که نور دلچسبش گرمی‌بخش است.

 

و برای احمد شاملو...

اشک نمی ریزم...بغض نمی کنم...داد نمی کشم...

تنها سکوت می کنم ....و سطر سطر ...آهسته آهسته....

می خوانمش تا پایان...نه پایان او...نه!

تا من تمام شوم....

 

 

اینهمه پیچ،
این
همه گذر ،
این
همه چراغ،
این
همه علامت!
و همچنان
استواری به وفادار ماندن
به
راهم،
خودم ،
هدفم ،
و به تو.

وفایی که مرا
و تو را
به سوی هدف
راه می
نماید.

/ 5 نظر / 17 بازدید
خودم برای خودم...

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت....

خیال

. . صبگاهان سرمه ای به چشمان بی چشم و روی آسمان کشیدم و رژی یاسی بر لب تبدار خورشید . آنها نیز به سهم خود تابیدنم ! و قرار است کمی هم بارش برای خشکسالی حالم ببارد این اسمان ابردریده . زمام زمان را بر گردن باد عاصف انداختم تا هر کجا که میلش بدان است او را بر زمین و یا بر هوا فرود آورد . دیروز غمهایم را دوباره مرور کردم . بر روی یکی از آنها نوشته بودم : یاد بکیر که آرامش دوری از توفان نیست بلکه آرام زندگی کردن در توفان است . بال هایم .... هیچ

الهام

سلام من از وبلاگ شما بازديد کردم و شمارو به بازديد از وبلاگ خودم به نام "چيزي که هيچ جا نمي توني لنگشو ببيني" دعوت مي کنم . اگر هم شما مايل بوديد منو به اسم "چيزهايي که هيج پيدا نميشه" لينک کنيد و به بنده اطلاع دهيد تا من هم شما رو لينک کنم با تشکر www.bazar.rozblog.com

وحیدنجفی

سلام دوست عزیز ... ممنون به خاطر دعوت ... برای شاملو احترام بسیاری قائلم و دوستش دارم هر چند شاید چون بسیاری زادروز و سالمرگش را فراموش کرده باشم .... سلام یعنی خداحافظ

قاصدك

روحش شاد.. تمام ناتمام من با تو تمام ميشود..