بی نهایت

از مثبت بی نهایت دوستداشتنها!!!
تا منفی بی نهایت دوست نداشتنها!!!
همه را تجربه کردم در استانه سی سالگی!!!
...

...خوب یاد میگیرم واژه های تلخ را
روزهایم میان این بی نهایت های بی بازگشت
گذشت به تلخی
صد افسوس که من کاری جز تماشا بر نیامد از دستم
فقط نگاه کردم
اما بی انصافی نکن! اینه!!!
نگاه هایم همه عاشقانه بود...

/ 3 نظر / 9 بازدید
شادان شهرو بختیاری

بسیار زیبا بود درد دل با آینه از مناظره های مورد علاقه من است . تو ای آینه حق به جانب تویی که با دوستان و اجانب تویی کم از آن بدانم که من کیستم کم از آن بدانم چه ام چیستم نه آنم كه تو مي نمايي به من منم اينكه با تو بگويم سخن زبان بسته اي و خموشي چرا بگو با من اين پرده پوشي چرا كه درپشت اين چهره پنهان شدست به خانه كه ناخوانده مهمان شدست تو صادق همي باش و من صدق جوي يك امشب تو با صدق با من بگوي منم اينكه از خشـم ونفرت پُرم منم اينكه چون ديو آدمـخورم منم اين هيولاي بي شاخ و دُم منم اينكه چون كژدُمم پيل سُم منم اينكه از خشمم انباشته چو آتشفشـانـم برافـراشتـه درون تو اين كيست ، گراو منم تو را بر سر خود همي بشكنم

حمید رضا یعقوب زاده

از هنجره ی باد زوزه ی تاریخ عبثی را می شنوم که درد را به متاعی اندک بر تنه ی پیر گاری ماندن ! سنجاق می کند با این یابوی پیر میان بادهای موسمی درد فریاد م را که می شنود؟ اینجا زمین در دره های من سقوط می کند آن روز صدای گریه مرا که شنیده است ؟ امشب ! صدای ناله ی مرا مبان بادهای درد چه کس ! خواهد شنید ؟ قیژ قیژ چرخ های زنگ زده ام مرا به چه می خواند؟ شاید مرگ شاید آزادی آواری که نادانی ام را بزیر بکشد شاید

حمید رضا یعقوب زاده

سلام گاهی مجبور به دیدنیم و گاهی هم مجبور به ماندن در مسیری که ناخواسته به پیچ کوچه اش کشیده شدیم اما باور دارم در هر چیز بسیار تلخ و بد چند چیز خوب و شیرین پیدا می شود امروز احوال شما چطور است ؟ خوبید انشالله شعر زیبای و تلخ شما را خواندم هنوز هم نگاه عاشقانه داری تابعدبامهر