هامون......بی دلیل بی دلیل

 

 

حول و حوش بی وقتی های عقربه های وقت نشناس ساعت پیر محکوم مصلوب به دیوار پیش رویی که با وقاحت تمام پیش می آید تا با تمام تمامش دهان باز کند و همه مرا ببلعد،

حوالی تکرار های مکرر کوبند ه اعداد تقویمی که ناشیانه و مصرانه به یادم می اندازد که روزها بی ملاحظه تر از مشتهای بی دلیل باران نیمه شب دیشب ، با سرعتی برابر تند باد ترین باد دنیا با دلخوشی های دلخوش به آمدنش می روند یکی پس از دیگری...

نشسته ام زیر سایهء خورشیدی که داغی اش ، داغ به دلم می نشاند و آرام آرام با صدای دندان قروچه های آلوده به بغضم کنار می آیم.

نه خنده های زورکی توی آینه ، نه پافشا ی غزلی آسمانورد

نه بغض لوس بی پدر بی ملاحظه ، از اضطراب فاصله یک لحظه کم نکرد

 

 

 

...دارد خفه ام می کند بغض شعری که نه می آید و نه می رود...

 

 

پ.ن

 

چقدر مانده تا از نخوابیدن امروزت بیدار شوی و این سکوت لعنتی بی دروپیکر آزار دهنده جمعه جهنمی لبریز از ندانستنم را بشکنی با تلنگری که آمیخته شده باشد به بوسه ای...عزیزمی...آغوشی...چیزی...

/ 5 نظر / 9 بازدید
علی قدوسی

سلام : درود بی کران چند بار خوندمش . . .[گل]

علی قدوسی

از خر شیطان پايین نمي آيد كوه دلم را می برد كه شیطنت كند ھی ھی پسر دخترانم نم تفنگ شدند در آغوش اوش سربازھای روسی سیم آخر اين تار ھر چه می زنیم صداي فقر می دھد زده ايم به كار ھی ھی پسر دخترانم نم تفنگ شدند در آغوش اوش سربازھای روسی با لب ھای شیطان می خندد كوه ھای دربند (فرید قدمی ...)

علی قدوسی

سلام : درود بر شما به روزم با سپیدی با عنوان ( سیگار )

الهام

وقتی که آمدی دلم به تمامی معنا شکسته شد چنان شکستنی که دیگر به زندگی بر نگشتم و دل و جان و روحم را به یکباره متلاشی دیدم نمی گویم نفرین بر تو نمی گویم نفرین بر او که نفرین بر عشق

علی قدوسی

ذهنِ تماماً منطقی کاردی را ماند که تمامش لَبه باشد . دستی را که به کارش برد می بُرّد . . . ( رابیندرانات تاگور )