حکم اعدام ؟ ...نه ! ...از آن بدتر...

 

درود همیشه

این اولین باریه که تو کارگاه فاطمه اختصاری نازنین شرکت می کنم

امیدوارم که با نظرات خوبتون قدمهای بعدی رو محکم تر بردارم

بارونی باشید همیشه

 

 

=====================================

لکه ی ننگ ِ مرد ِ بدکاره، وسط تخت خواب لعنتی ات

جای لبهای الکلی ِ گس اش، گوشه ی گونه های صورتی ات

 

خسته ای ، بوی درد می گیری، از نگاه غریبه ای هرزه

مثل سگ ،زوزه می کشی هربار، بعد ِ تکرار ِ هر زمین لرزه

 

گفته بودی که عشق ، تکراریست،خوب شد روی باورت ماندی

زیر بار ِ گناه خم نشدی،" تو" هوس را چه خوب ترساندی

 

تخت ِ تو ،شکل صفحه ی شطرنج،حکم ِ شاه و شکستن مهره!

توی فکرش  به دست اسلحه و ،فکر فتح ِ عمیق ِ یک حفره!

 

گرم؟ نه...سرد ِ سرد شد جسمت،ظهر ِ مرداد و سردی ِ اسفند؟!

بغض داری و لب به لب از خشم ، باز با زور می زنی لبخند...

 

آخرین لرزه های تکراری، شکل ملموس یک خودآزاری

یک هیولای وحشی و خونخوار، دور شد از تن ِ تو انگاری...

 

خون دماغ ِ  تو روی قامت ِ من ، یک هیولا که می شود تامین!

هر شب این صحنه می شود تکرار، این عذاب و رذالت و تمکین

 

بعد سر روی شانه ام گریان، می گذاری و تلخ می خندی

داغی از الکل نود(90) درصد، توی تکرار صحنه می گندی

 

جنس ِ سیمانم و گچ و آهک...شانه هایم ولی تماشایی

باز آغوش ِ من برای تو ، دختر ضجه های تنهایی

 

تکیه دادی به قامتم هشیار، دست در دست ِ هم! تو و سیگار

شکل ِ یک کوه پشت ِ تو هستم ، گریه کن روی شانه ام....

                                                               : دیوار...

 

پ.ن

 

سیگار با سیگار ِ قبلی می کنی روشن...

                     در مستی ات ، هشیار ، تکیه داده ای بر من....

 

 

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پارسا

چتر چنار بسته شد! پرنده پر کشید و رفت... به چشمک ستاره ها شاپرکی پرید و رفت... ... و من دوباره می دوم کنار ردّ پای تو ... هر چه شتاب می کنم ! نمی رسم به پای تو... ... به قله های معرفت به آسمان رسیده ای! شبیه سیب قصه ها مرا ز شاخه چیده ای! ... سبکتر از سکوت شب دلت زلال آرزو ... هزار دفعه گفته ام ! چه پشت سر ، چه روبه رو! ... کنار پیچ حادثه ... شبی که گنگ و مبهم است! تو می رسی به کهکشان! زمین برای تو کم است! ... هزار ، شنبه دست تو نمی رسد به دست من دوشنبه های منتظر که می دهد شکست ِ من ... سه شنبه های بعد ِ تو دلم ستاره می شود! برای حسّ بودنت ... بگو چه چاره می شود؟ ... شبی بیا ز من بگیر... خطوط این ادامه را ... تمام هفته یک طرف! غم غروب جمعه را ...

بهارحق شناس

سلام بنفشه نازنین اولین باره که اومدم تو وبلاگت ..ممنونم که دعوتم کردی تا اینهمه لذت ببرم.حس عجیبی با کارهات برقرار میکنم یه جور درد مشترک که دوستش دارم ...گریه کن روی شانه ام دیوار...اون سطرهایی که واسه تولدت نوشتی...کلاغ قصه ...ترانه وووو...همه رو دوست دارم ...حس شعر دارم ...حس نوشتن ...ممنونم ممنونم ...بازم خبرم کن...اینجا خیلی بهتر از فیس بوکه...آرامش بخشه ... همیشه هات قشنگ...می بوسمت

محبوبه رییسی

بنفشه ... بنفشه تو معرکه ای [قلب][قلب]

بهزاد سیروان

بنویس که قشنگ می نویسی رفیق خیلی جالب شعر می گی و می دونی چی می خوای بگی من می گم این شعر باید شاهین بخونه چون خیلی باحاله ولی بنفشه جان یکمی با ریتمش مشکل داشتم ... شاید من بد خوندم اما انگار تو بعضی بیتها ریتمش عوض میشه ممنون که سر زدی همکلاسی

فاطمه اختصاری

در این شعر حتی در همون بیت اول ببین چقدر صفت داریم شخصیت پردازی خیلی خوبه اما باید سعی کنی تنها روی صفت ها نباشه نکته اصلی اینه که غیر از آخر کار هیچ جا معلوم نیست که راوی دیوار هستش دیوار با راوی سوم شخص چه فرقی داشت توی این کار؟ باید از دیوار کار می کشیدی با عذاب و رذالت و تمکبن هم موافق نیستم

آصف

من این شعرو دوس دارم...اما بدون توجه به راوی...البته کلا من یه عادتی دارم وقتی دلم حال کنه از یه چیزی خوشش بیاد اومده دیگهف مثلا همون بیت اول که خانم اختصاری اشاره کرده به ازدیاد صفت ها و اینا ولی بر عکس من خیلیم باش حال می کنم...شاید چون توش لعنتی داره...کلا خودم همیشه باید از هر مصرعم ده تا لعنتی خط بزنم...این کلمه رو دوس دارم...شع خوبیه اما با تاکید بر عدم الزام راوی بودن دیوار و...و البته باز مجبورم بنویسم این شعرو خیلی خیلی دوس داشتم... به قول شهیار قنبری سبز باشید...سبز و آفتابی[گل]